Search blog.co.uk

Posts archive for: August, 2007
  • title-2857170


    اولین باری که دعای عهد خواندم

    هرگز فراموش نمی کنم روزی را که برای اولین بار از دوست صمیمیم شنیدم که می گفت

    در حدیث داریم که هرکس ۴۰ صبح پشت سر هم این دعا را بخواند از یاوران حضرت مهدی محسوب می شود .....

    دعای عهد را بارها در مفاتیح دیده بودم ولی توجهی به ان نمی کردم تا اینکه بعد از صحبت آنروز تصمیم گرفتم هر طور شده این دعا را ۴۰ روز  قرائت کنم . ماجرا به ۱۵ سال پیش برمی گردد . برای اولین بار که این دعای ۴۰ روزه را شروع کردم حال خوبی داشتم اما نمی دانستم که به این زودیها این توفیق را به من نمی دهند و من باید بیشتر تلاش کنم . حدود ۳۳ روز بدون وقفه این دعا را خواندم اما روز سی و چهارم یکدفعه از خواب پریدم  و دیدم ساعت حدود ۸ صبح است و من که صدای زنگ را نشنیده بودم از کار جا مانده  و به اصطلاح خواب مانده بودم.

    ساعت حدود ۱۱ بود که ناگاه بیادم آمد که ای وای دعای عهد را نخواندم . آنروز خیلی پکر بودم و از اینکه اجازه نیافته ام دعای عهد را ۴۰ روز پیاپی بخوانم بسیار محزون و دلشکسته . اما با خود عهد کردم که از نو شروع کنم . البته تصور نکنید که بار دوم موفق شدم . نه باز هم در اواسط و اواخر دوره به هر دلیلی فراموش میکردم و باز افسوس و حسرت . حتی یکبار تا ۳۹ روز دعا را مصمم و امیدوار خواندم اما روز چهلم این توفیق را نیافتم . آنجا بود که فهمیدم خواندن این دعا به مدت ۴۰ روز  اجازه عالم بالا را می طلبد .

    چند شب جمعه دعا کردم و از خدا خواستم تا این توفیق را به من کرامت  فرماید تا اینکه بالا خره توانستم به این فیض نائل شوم . روزی که دعای چهلم را تمام کردم نفس  راحتی کشیدم و از خدا خواستم تا باز هم این توفیق را به من کرامت فرماید . از آنموقع تا به حال نیز کمابیش این دعا را قرائت می کنم .... مضامین زیبایی دارد . اگر فرصت کردید حتما در مفاتیح الجنان این دعا را مطالعه کنید . در همین وبلاگ هم ، متن دعای عهد را قرار داده ام . ان شاء الله خداوند ما را از سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد....

    null

  • title-2834400


    کاش دوباره بچه می شدیم ما آخر الزمانیها

    مدتیه در کلاس آموزش نرم افزار فلش شرکت می کنم . کلاس خوبیه و نکات جدیدی رو یاد گرفتم اما مهمتر از خود کلاس شخصیت استاد کلاس فلش است که برای من بسیار قابل توجه و قابل تامله . یک جوون شیطون مخ ریاضی فلش کار ُ از اون  جوونهایی که از بچگی غاشق شیطنت کردن بوده و صد البته که با هوش سرشارش مطالب درسی و بویژه ریاضی رو بسیار سریع می گرفته و در ادامه کلاس چون حوصلش سر می رفته مجبور می شده با شیطنت انرژی نوجوونیشو خالی کنه . اون چیزی که برای من مهم و جذابه  شیطونیهاش نیست بلکه صداقت و صراحتیه که به خرج میده .

    اگه سایتی رو حک کرده راحت می گه من حک کردم .اگه مطلبی رو از جایی کپی کرده به صراحت اعلام می کنه . اگه از کلاس درس بیرونش کردند بدون هیچ محافظه کاری بیان می کنه و خیلی حرفهای دیگه . چیزی که ما به اصطلاح آدم بزرگها مدتهاست که ازش فاصله گرفتیم که البته برای این فاصله هم هزارو یک دلیل ردیف می کنیم . علائق واقعیمونو پنهان می کنیم  تا شخصیت واقعیمونو نشناسند . محبتمونو ابراز نمی کنیم چون فکر می کنیم طرف پررو می شه . حرف دلمونو نمی گیم چون یه جور دیگه به ما نگاه می کنند . به بالا دستیمون الکی ابراز ارادت و علاقه می کنیم چون حساب می کنیم یه روز بهش نیاز داریم . به آبدارچی اداره خسته نباشید نمی گیم چون فکر می کنیم دیگه برامون چایی نمیاره . به همسر و بچه ها عشق نمی ورزیم چون سوارمون می شن و هی پول می گیرند. وارد جایی می شیم الکی الکی قیافه فرعونی می گیریم تا شخصیت ما رو خیلی با کلاس بدونند و خلاصه کلام آقا دیگه خودمون نیستیم که نیستیم . حتی جرئت نمی کنیم اسم آهنگهایی که دوست داریم به زبون بیاریم مبادا که یه حساب دیگه برامون باز نکنند . ولی غافلیم از اینکه اینها همش حسابهای دو دو تا چهار تای ماست و با هر حسابگری احمقانه ای که می کنیم یک قدم از جوهره اصیل انسانی فاصله می گیریم . یادتونه بچه بودیم چقدر راحت بودیم . صریح می گفتیم چی خوردیم چی نخوردیم چی داریم چی نداریم چی دوست داریم چی دوست نداریم چی میخواهیم چی نمی خواهیم ولی الان هممون یه کوله بار سنگین از محافظه کاری و حسابگری و چرتکه انداختن رو روی دوشمون حمل می کنیم و تازه چقدر هم خودمون رو تحویل می گیریم که بابا عجب شخصیت متعادلی داریم ! خبر نداریم که این آدم جدید با یه دنیا حسابگری دیگه ما نیستیم یه آدم دیگه با یه دنیای دیگه است . تازه می شیم آدمی که خودشم قاطی کرده که چی دوست داره ؟ کی دوست داره ؟ چی می خواد ؟ چی نمی خواد ؟ به چی پابنده ؟ از چی متنفره و هزار خواستنی دیگه . البته کاش فقط خود ما آدم بزرگها دچار این بیماری مهلک می شدیم . ماها با رفتارمون بچه هامونم از صداقت بچگیشون در آوردیم . اون طفلان معصوم هم به تبع ما نمی تونند براحتی از علائقشون حرف بزنند . موقع گفتن شغل پدر یا مادرشون احتیاط می کنند . براحتی اسم محله ای رو که در اون زندگی می کنند  بر زبون نمیارن و از خیلی از دلبستگیاشون حرف نمی زنند تنها با این تصور غلط که ممکنه همه این گفتنها و چگونه گفتنها به ضررشون تموم بشه . یعنی ماها بچه هایی تربیت کردیم با یه دنیا حسابگری مسخره و بی مورد که نه توجیه عقلی داره و نه توجیه شرعی .

    شاید شما هم شنیده باشد که در شب لیله المبیت که حضرت علی علیه السلام به جای حضرت رسول در بسترش آرمید و سلمان فارسی در حالی که پیامبر را بر دوش خود گرفته بود از مقابل کفار رد شد در جواب سوال آنان که پرسیدند چه بر دوش داری براحتی پاسخ داد : پیامبر و کفار نیز به خیال اینکه سلمان مزاح می کند مانع رفتن او نشدند و شاید این حدیث نبوی را هم شنیده باشید که فرد منافق وارد بهشت نمی شود .

    صد افسوس و آه که ما همه دروغها و حسابگریها و محافظه کاریها و پنهان کردنها را به حساب تقیه و یا مصلحت می گذاریم در حالی که همه زندگی مصلحت و پنهان کاری نیست .

    کاش دوباره بچه می شدیم . کاش می توانستیم براحتی به زبان دل حرف بزنیم و اینگونه  شخصیت الهی و امانت خداوند را به بازی نگریم . کاش از بچه ها یاد می گرفتیم و خود واقعی خود را بیرحمانه در مسلخ محافظه کاری سر نمی بریدیم......

  • title-2834383

     ما اخرالزمانیها همه مون یه جور دیوونه ایم   باز هم ما آخرالزمانیها ، امان از دست ما آخرالزمانیها ، همه ما یه جور دیوونگیخاص  داریم . کافیه  فقط یه نگاهی به دور و برتون بندازید ، هر کسی رو میبینین یه جوری به یه چیزی سرگرم شده .سرگرم که چه عرض کنم.دیوونش شده…..  مثالشم حتما میدونین . یکی دیوونه ماشینه ، هر چی پول درمیاره خرج ظاهر و سرعت و رینگ و باندش می کنه ، اصلا هم هراس نداره که مردم چی میگن ، مردم هرچی می خوان بگن ، فقط اون به عشقش برسه همین بسه ، هر روز هم پول جور می کنه و آخرین تکنولوژیها رو واسه اوتولش فراهم می کنه ، حتی ممکنه اغز خواب و تفریح و استراحت و زن و بچه هاشم بگذره و فقط به ماشینش فکر کنه ، البته توجیه هم داره ، چون عاشقه ودر نهایت به یه احساس رضایت درونی میرسه مکه ارومش می کنه .اصلا عشق یعنی همین یعنی دیوونگی ، یعنی واسه یه چیز از  همه چی گذشتن ، البته این دیوونگی فقط مال واشین بازا نیست . اون قدیما اصطلاح کفتر باز مال کسانی بود که زندگیشون وقف کبوتر بود ، بعد از اون اصطلاحات دیگه ای هم باب شد ، مثل ( با عرض پوزش ) دختر باز ، کامپیوتر باز ، سگ باز ، پسر باز ، زن باز ،پول باز و…. هر چیز دیگه ای ک توی این دنیای کوچیکه . راستی تازگیها که نه چند سالیه که اینترنت بازها هم به خیل عشاق دیوونه اضافه شدن . بلاگ بازها ، چت بازها ، و وبگرد بازهاو…. آره همه یه جور دیوونه ایم ، همه یه جورایی عاشقیم ، اما بذارین بگم دلم می خواد تو این دنیا دیوونه کسی باشم که ارزشش رو داشته باشه …. عاشق کسی باشم که تموم شدنی و از بین رفتنی نباشه . آقا ، می دونم خیلی بدم . میدونم عاشقی هم لیاقت می خواد اما آقا اجازه بدین عاشقتون باشم ، اجازه بدین دیوونه شما باشم ،  به من این لیاقت رو بدین که به خاطر شما زخم زبون مردمو تحمل کنم . به من اجازه بدین هر چی دارم واسه شما خرج کنم . اجازه بدین همه کارام و.اسه شما باشه . سخته ولی شدنیه . بذارین روز و شبم بیاد شما باشم . این افتخار عاشقی رو به من مرحمت کنید . آخه اگه عاشق شما نباشم چه کنم . به شما دل نبندم چه کنم ؟به شما چشم امید نداشته باشم به چه کسی داشته باشم؟ شما میدونین که ما آدما عاشق افریده شدیم . باید به یکی دل رو بدیم . اما من دلم نمی خوا دل به چیزای الکی ببندم . دلم می خواد دل به کسی ببندم . که اونقدر بزرگ باشه که من رو هم باعلا ببره . آقا به من اجازه بدین از شما حرف بزنم . به من اجازه بدین از شما بنویسم . به من اجازه بدین که برای رضایت شما بگم ، برای شما بنویسم ، برای شما عمل کنم ، برای شما قدم بزنم . بگذارین به من هم بگن دیوونه ، به من بگن عاشق ، به من بگن بی سیاست ، به من بگن …… دیگه چه فرقی می کنه ، اگه شما از من راضی باشید اگه همه دنیا هم به م بگن دیوونه ناراحت نمی شم . دلم می خواد ثروتم ، جوونی و شادابیم ، بچه هام و همه هستی و زندگیم به شما تعلق داشته باشه .اما بدون عنایت شما هرگز نخواهم توانست . دیا ابا صالح المهدی به دعای شما ،الطاف شما و مرحمت شما نیاز ویژه دارم ……. السلام علیک و رحمه الله و برکاته.

  • title-2825152

    آنگاه که برای اولین بار میان دو حرم قرار گرفتم ، هیبت و شکوه وصف ناشدنیت را با تمام وجود حس کردم . تو همچنان نگاهبان حریم برادر بزرگوارت حسینی . تو همچنان با گذشت قرنها پاسدار سرفراز استان شریف مولایت حسینی . آنگاه که برای اولین بار در بین الحرمین قدم گذاشتم دیگر هیچ آرزویی نداشتم . انگار به همه خواسته هام رسیده بودم .چه لذتی داشت به یکسو می نگریستی حرم زیبای حسین را نظاره می کردی

     و در سوی دیگر عباس با همان هیبت و با همان هیمنه در آستان برادر پاسداری می داد . و وارد شدن در حرم تو ای حامی همیشگی برادر برای من بسیار سخت و دشوار بود .  پاهایم می لرزید و از روسیاهی سرم را بزیر افکنده بودم و آرام آرام قدم بر میداشتم و چه زیبا بود آن لحظه که خنکی آبهای روان را در زیر دستانم حس کردم. آن زمان بود که با همه ذرات وجودم

     به این حقیقت رسیدم که آب هم فدایی توست . همان آبی که به دلیل تشنگی برادر ت و فرزندانش از آن ننوشیدی و آب را برای همیشه شرمنده غیرت و جوانمردی خود کردی …..

     و عاشقانت چه مشتاقانه ضریحت را در بر می گرفتند و جواز حضور در حرم ابا عبد الله را ملتمسانه از تو طلب می کردند .



    عباس ای تکسوار کارزار کربلا

     هنوز مادر گیتی جوانی به جوانمردی و غیرت تو نیافریده است . هنوز جوانی اینگونه عاشق ولایت پا به عرصه گیتی نگذاشته است وهنوز تو ای ابا الفضل سردار یگانه میدان جوانمردی و غیرتی .

    سقای جوانمرد کربلا و پاسدار همیشگی حریم حسین میلاد شریفت مبارک باد…..

     

     

    null

Footer:

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.