Search blog.co.uk

Posts archive for: October, 2007
  • همه چیز را دکان کرده ایم

    البته به هر جای دنیا سفر کنی شاید این مساله به نوعی وجود داشته باشه اما متاسفانه تو ایران خیلی پر رنگتره.

    مثلا میبینی فلان فرد صاحب شهرت و مکنت برای اینکه از اثرات منفی دنیای پیرامونش کم کنه یا راه رو برای شهرت بیشترش فراهم کنه به فلان موسسه خیریه کمک کنه یا به تعدادی از نیازمندان کمک کنه و مبالغش را هم با بوق و کرنا در همه رسانه های دیداری و شنیداری مطرح کنه ( اگرچه هدفم اهانت به فرد خاصی نیست و برای همه بزرگواران خیر جامعه احترام ویژه قائلم ، اما میخوام بگم بعضی افراد سود جو که فقط به فکر منافع دنیایی خودشون هستن ، فعالیتهای عام المنفعه رو موقعیت مناسبی برای مطرح کردن بیشتر خودشون دیدند و اگر چه نتیجه کارشون به نفع افراد زیادی خواهد شد اما در نهایت به هدف خودشون که رسیدن به موقعیت بهتر اجتماعی نیز هست خواهند رسید ، حتما اون داستان مشهور بهلول رو شما هم شنیدید که وقتی نام خود را به جای موسس مسجد بر سر در مسجد بنا کرد خطاب به سازنده مسجد گفت اگر برای خداست چه فرقی می کند نام من یا تو بر سر در مسجد باشد ، خدا که می داند چه کسی مسجد را ساخته است .....

    اما من می خوام بگم باشه عیبی نداره واسه رسیدن به دنیاتون خیرات بدین ، دست فقرا رو بگیرین ، جهیزیه دختراننیازمند رو تامین کنید و خلاصه از هر وسیله معنوی که خواستید برای رونق دادن دکون و دستک دنیایی خودتون استفاده کنید ولی جون هر کی دوست دارید مساله ظهور حضرت و شخصیت حضرت ولی عصر رو به دکون و دستک تبدیل نکنید ، بذاری به اعتماد مردم و بویژه جوونا خدشه وارد نشه ،از هر مستمسک دیگه ای برای مطرح کردن خودتون استفاده کنید ولی خواهشا به این حریم تجاوز نکنید .

    چرا ما باید برخی از مجریان تلویزیون رو مجبور کنیم که در ابتدا یا انتهای برنامه در مورد حضرت مهدی صحبت کنند در حالی که بیننده کوچکترین نشانه ای از عشق و محبت به حضرت ابا صالح در چهره این افراد مشاهده نمی کند و همانطور که شما هم شنیده اید سخنی که از دل برنیاید لاجرم بر دل هم نخواهد نشست و خدای ناکرده منجر به نتیجه معکوس شده و دوری از حضرت را ببار خواهد آورد .

    جالبه وقتی درچهره برخی مجریان تلویزیون دقت می کنی میبینی طوری از آقا حرف میزنه که این کلمات از لبهاش فراتر نمیره و انگار بیشتر از اینکه توجه بیبننده رو متوجه آقا کنه به فکر جلب نظرات بینندگان به سوی خودشه شده ، آخر هر برنامه رو که میبینی ،ترانه ای پخش میکنن که حال و هواش هیچ سنخیتی با حضرت مهدی نداره ولی مجری میگه این شعر رو تقدیم می کنیم به پیشگاه ... بابا دست بردارید اینقدر با مقدسات بازی نکنید ، نگذارید این مساله هم مثل خیلی مسائل دیگه لوث و بی محتوا بشه .

    بگذارید کسانی از حضرت سخن بگویند که حداقل به ظهور حضرت علاقمند باشند ، گویندگان را مجبور نکنید تا فقط به دلیل آنکه باید مطلبی را برای بینندگان و شنوندگان خود بخوانند از سر اجبار و اکراه برای سلامتی و ظهور حضرت هم بناچار دعا کنند ، بگذاری لب و دهانهایی برای فرج دعا کنند که با این مساله نزدیکی روحی داشته باشند ، بگذاری کسانی نام زیبای مهدی را بر زبان جاری کنند که از ته دلشون برای ظهور حضرت دعا می کنند ....

    خلاصه که قدر مقدسات خودمون رو بدونیم و اونها ره براحتی هزینه مسائل زود گذر و موقتی نکنیم ......

  • title-3084753

    وقتی می خوای به کسی که خیلی خسته است نیرو و قدرت بدی بهش میگی " خدا قوت " اما نمی دونم به تو چی باید بگم . چه جوری بگم خدا قوت . تو که از صبح علی الطلوع تا انتهای شب و حتی وقتی که من تو بستر گرم و نرم آرمیدم مشغول راست و ریست کردن کارها و گرفتاریهای منی . نونمون رو می دی ... آبمون رو میدی .... چکهامونو پاس می کنی .... برنامه ها مونو رو براه می کنی ... . از خجالت نمی دونم چی بگم . شدی نعوذ بالله مدیر اجرایی ما . نشستیم و دستور میدیم . اینو می خوام .... این آرزو رو دارم .... این پول رو نیاز دارم .... دنبال این کتاب می گردم .... چند وقته فلان دوستمو ندیدم .... مادرم مشکل داره ... دوستم مریضه ... دخترم دانشگاه قبول بشه .. . و تو نشستی و هی برنامه های من رو ردیف می کنی .... این هم کار امروز و دیروز من نیست .... یه عمره که من می خوام و تو جواب می دی ...من آرزو می کنم و تو بر آورده می کنی .... من هوس می کنم و تو مهیا می کنی ...

    هیچوقت هم خسته نمی شی . مثل من غر هم نمی زنی ... منت هم نمی ذاری ... تو سرم هم نمی زنی ... هر روز و هر روز این چرخه تکرار می شه و تو فقط و فقط می بخشی و کار درست می کنی . یه شب قدری هم که از ما دعوت کردی باهات حرف بزنیم باز هم میگی بخواهین تا بدم ... طلب کنین تا بر آورده کنم ... آرزو کنید تا اجابت کنم ....

    چقدر بزرگی ... چقدر عظمت .. .. چقدر بخشش بی منت ... چقدر احسان بی توقع .... با همه این محبتها و احسانت من برای تو چه کردم ؟ چقدر از ته دل فقط و فقط برای تو کار کردم ... چقدر کارهام رنگ و بوی تو رو داشتند .... چقدر عاشقانه صدات کردم ... چقدر دست و پاها ی من به خاطر تو خسته شدند... چقدر حنجره و صدا و چشمها و گوشم رو برای تو به کار گرفتم .... می دونم اگه پای جبران و معامله و مقایسه در میون بیاد من روسیاه همه عالمم ... اما چه کنم که تو آنقدر بزرگی که بدون توقع می بخشی. بدون منت احسان می کنی و کرم و عطا ذاتی ذات پاک توست ... من که عددی نیستم بذار از قول بنده خوبت آقای حسن زاده آملی بگم که .......

    گرنه کارت دلبری و غارت و یغماستی

    پس چرا اینسان جمال خویش را آراستی

    گرنه شیدای توام ای شاهد یکتای من

    پس چرا جوش و خروشم در دل شبهاستی

    نی که من تنها شدم شیدای آن حسن آفرین

    هر کجا رو آورم صدها چو من شیداستی

    درشکنج تار تا ر زلف افشانت همی

    یک جهان آشفته اندر غلغل و غوغاستی

    چون تو صاحب دولت حسن و بها در روز گار

    من به چشم خویشتن هرگز ندیدم راستی

    به چه معشوقی که خود هم عشقی و هم عاشقی

    وه چه جادویی که هم با و هم بی ماستی

    سالها در جستجویت کوه و هامون گشته ام

    همچو آن ماهی بدریا کآب را جویاستی

    هم دل و هم دلبر و هم جان و هم جانانه ای

    هم انیس و مونس رندان بی پرواستی

    هم ره و هم رهرو و هم یاری و هم یاوری

    علت اولایی و هم غایت قصواستی

    ظاهر و باطن تویی و اول و آخر تویی

    ای تویی آنچه که پیدا هست و نا پیداستی

    ذات پاکت را چه بتوان گفت کز روی مثل

    هفت دریا قطره ای نسبت به آن دریاستی

    نی غلط گفتم که نسبت را در آنجا راه نیست

    برتر از افکار و از اوهام و از اراستی

    کیستم من تا کنم دعوی عشق و عاشقی

    عشقبازی کار یکرنگان شیر آساستی

    لذت آنی فانیم چه می آید به کار

    لذت دیدار خود ده بی کمی و کاستی

    کام از شیرینی حلوا چه یابد بهره ای

    یاد ذات پاک تو شیرینتر از حلواستی

    تن چو ساحل دل چو دریا یادت ای جانانه ام

    اندرین دریای دل هر لحظه گوهر زاستی

    جان که از فیض حضورت مانده بی نور فروغ

    نیست زنده بی شک اندر زمره موتاستی

    هستی و هستم ولیکن هستی و من نیستم

    هستیم چون پرده ای از پرتو بیضاستی

    من که هستم وصف بینایی و داناییم هست

    پس بود اصلی که هم دانا و هم بیناستی

    چون که هستی من از آن هستی مطلق بود

    پس مرا وابستگی با کل هستیهاستی

    من ندارم قدرت وصف قد و بالای تو

    لیک دانم دلبرا بیحد و مر زیباستی

    دست افشان پای کوبان یکسر از بالا و پست

    یک زبان اندر ثنای ذات تو گویاستی

    عشق ذاتی منت ای دلبر و دلدار من

    ز آ ه آتش بار و سوز جان من پیداستی

    خود تو آگاهی دلاراما که از بی تابیم

    مسکن و ماوای من این گوشه صحراستی

    جلوه ها کردی و آخر کار ما را ساختی

    ای خوش آنکوهمچومن ازدست تورسواستی

    سر بر آور از لحد مجنونک لیلی شناس

    بین که لیلی آفرینم شاهد یکتاستی

    گر تو را یک لیلی است و آنهمه جوش و خروش

    پس چه گوید آنکه او را یک جهان لیلاستی

    هر شبی کاحیا بیاد دوست گردد مر مرا

    آن شب قدرستی و آن لیله الاسراستی

    ای گروه اختران رهرو چالاک و چست

    اندرین ره مر شما را با چه کس سوداستی

    هیچ آگاهید از آغاز و از انجام خویش

    یاچومن هریک زخودبیخوددراین درگاستی

    نقشه دنیای دار هستی آمد اینچنین

    تا چه باشد آنچه اندر عالم بالاستی

    اندر این معنی چه شیرین گفت میر فندرسک

    صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

    من بجز یک قامت زیبای هستی ننگرم

    ای که فانی و گم اندر کثرت اشیاستی

    در میان جمله نعمتهای بیحد و شمار

    عشق باشد انکه یکتا نعمت عظماستی

    عاشق صادق بود آنی که از شوق و شعف

    دیدگانش در ره معشوق خون پالاستی

    تن بباید در خضوع و دل بباید در خشوع

    گر تو را میل صعود عالم بالاستی

    منبر افرشتگان و عرش رحمن است دل

    دل بدست آور که دل سرمایه احیاستی

    هر چه شد اشکسته از قدرش بکاهد بیشکی

    جز که دل چون بشکند ارزنده تر کالاستی

    خویشتن را وقف حق کن تا شود حق وقف تو

    زان سپس بینی خدایت چشم و دست و پاستی

    هین منم گوینده یا گوینده باشد دیگری

    از سر انصاف گویی دیگری گویاستی

    کیستم یارب که از سرم ندارم آگهی

    زین مصیبت دائمم فریاد واویلاستی

    درد ما را نی دهد اسفار صدرایش شفا

    نی علاجش از شفای بو علی سیناستی

    حیف کز عمر گرانمایه بری نابرده ایم

    حاصل پیری و برنایی ما درداستی

    دل اگر باشد بسی سهل است روزه در تموز

    حال ار باشد بسی کوته شب یلداستی

    شور گر باشد شود دشوارها آسان همی

    سوز گر باشد نه بیم سوزش سرماستی

    قدسیان احسنت گویان با حسن گفتند دوش

    رشته نظم است این یا لولو لولاستی

Footer:

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.